تبليغاتX
من ِ او


من ِ او

تنها بنايي که اگر بلرزد محکم تر ميشود, دل است! دل آدميزاد.
عيدي


 

زهي عشق زهي عشق كه ماراست خدايا

چه نغز است و چه خوبست چه زيباست خدايا

 یادگاری از جنوب


بقیه تصاویر

 

آزادی در اسارت

ادامه مطلب
+نوشته شده در 86/12/27ساعت12:19توسط من ِ او |
من ِ خسته


من خسته است ، از ۲۴ ساعت بيشتر  است كه نخوابيده است /

من به همين چند بيت قيصر نازنين اکتفا مي كند :

خسته لحظه هاي کاغذي


خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري


لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري


آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري


با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري


صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري


عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري


رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري


عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري


روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري

 

+نوشته شده در 86/12/25ساعت16:10توسط من ِ او |
دلشدگان ...



بارها گفته ام و بار دگر ميگويم

كه من دلشده اين ره نه به خود ميپويم

خدا مدد كند امروز من ِ او ، تصاويري كه بهانه اي شدند تا اين وبلاگ را بسازد به نمايش ميگذارد  ،

 من ِ او منتظر شماست .

يا حق


دوكوهه مغموم است و دلش براي بسيجيها تنگ شده است

بقيه تصاوير در انتظار ديدگان شماست 

ادامه مطلب
+نوشته شده در 86/12/21ساعت13:4توسط من ِ او |
فقط خدا را عشق است !



«او بنده خود را عاشق کند آنگاه بر بنده‌اش عاشق باشد و بنده را گوید: تو عاشق و محب مایی و ما معشوق و حبیب توایم چه بخواهی و چه نخواهی.»

و من نمیفهمد معنی این عشق را ، از بس که سرش پر شده از عشقهای تو خالی این و آن .

چندی پیش کتابی با نام " عطش " خواند ، حکایت پیر عاشق (آیت الله قاضی طباطبائی)

در حیرت ماند از عشق او به حبیبش .

و افسوس خورد به حال زار خودش این من . 

تعریف من از عشق چه بود و او به کجاها مینگریست

دیوانه اش کرد این مرد .

عطش عشق به او .

کاش که روزی برسد تا من هم مانند قاضی ناله عشق به او سر دهد

و در عطش عشق او دست و پا بزند .

خداوندا ، تو تنها کس اش باش

و راهی غیر راه خودت برایش باقی مگذار .

عشق هر چه غیر از خودت را از دلش بردار تا تنها دیوانه تو باشد و بس

خداوندا ، عشق هر چه میخواهد باشد ، برای خودش

من تنها تو را میخواهد و بس ، عشقت را به من هم بنما .

            غمش در نهانخانه ی دل نشیند   به نازی که لیلی به محمل نشیند

                                                         

 

+نوشته شده در 86/12/20ساعت10:53توسط من ِ او |
من ديشب دلش گرفت ...



" يک رباعي از قيصر نازنين "

اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟
هر دم به هواي دل ما مي آيي


باز آي و قدم به روي چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا مي آيي!

اين سومين مطلبي است كه من ِ او مينويسد و شايد هم آخرين مطلبش .

ديشب تمام شد ، ماه صفر را ميگويم . شايد خيلي ها مثل من ديشب دلشان گرفت . از اينكه ماه محرم و صفر را درك نكردند و اين ۲ ماه به سرعت برق و باد گذشت و رفت كه نه ما به سرعت از كنارش گذشتيم . من نميداند اين غفلت تا كي ادامه خواهد داشت . ديشب دلم گرفت از اين غفلت ديوانه كننده .

ديشب خيلي ها شيريني و شكلات بدست توي خيابان هاي اين شهر سفيد و سياه در پي مسجدي كه پايان اين ماه را به بانو حضرت زهرا (س) تبريك بگويند و من ماند در ماجراي اين حكايت كه چگونه ماه غم تمام شد كه به راستي ماه غم تازه شروع شده است . به نظر من ابتداي ماه غم از همان  ۲۸ صفر تازه آغاز شد . از همان لحظه اي كه پيامبر (ص) ، فاطمه و علي را تنها گذاشت و پر كشيد و رفت . مگرهمه مصائب پس از اين رحلت رحمة للعالمين شروع نشد .

اما من ديشب دلش گرفت . من نميداند اين بي قراريها تا كي ادامه خواهد داشت . محرم و صفر امسال هم رفت و من ماند تنهاي تنها .

شادي روح دل من فاتحه

+نوشته شده در 86/12/19ساعت12:10توسط من ِ او |
دلت ميخواد كبوتر بشه ؟



من هيچ وقت يادش نميره ، سال دوم دبيرستان اگه اشتباه نكنه

(1384) ،‌ براي اولين بارداشت ميرفت جنوب ، برا زيارت .

تو قطار ،‌ از قضا افتاده بود توي همون كوپه اي كه آدمهاش همشون از جنس بلور بودن ، من خيلي زود باهمگي اونها انس گرفت و با هم شدند دوستاي جوني .

شب هنگام  تو اون كوپه 6 نفره  كه 10 نفري توش جاگرفته يودن ، بچه ها هر از گاهي باهم شروع ميكردن به خوندن ، سرود ، شعر .

اما توي همه اون شعرها يه شعري بود كه حك شد روي ياد من  ،‌ من هم  دوست داره حالا كه در آستانه  شهادت امام غريبه  اونو براتون بخونه دلت ميخواد كبوتر بشه ؟

پس با من زمزمه كن

التماس دعا

اي کبوتر که نشستي روي گنبد طلا         

                         روز و شب پر ميكشي تو حرم امام رضا

من کبوتر بقيع ام با تو خيلي فرق دارم       

             جاي گنبد سرم رو به روي خاکها ميزارم
 
اونجا هرکي ميپره طائر افلاکي ميشه     

 اينجا هرکي ميپره بال و پرش خاکي ميشه

اونجا خادم ها با زائرها آقا مهربونند          

                             اينجا زائرها رو از کنار قبرها ميرونند
 

توکه هرشب ميسوزه صدتا چراغ دور و برت     

                                              به امام رضا بگو غريب تويي يا مادرت

     

این هم به یاد غریب مدینه

         اينجا بقيع عشق است، گنبد چرا ندارد      

  هرکس نبوسد اين خاک در کعبه جا ندارد

    قسم به جان زهرا(س)، قسم به اشک طه    

 غربت اين زمين را کرببلا ندارد

+نوشته شده در 86/12/16ساعت9:56توسط من ِ او |
ما گنه کاریم ...

روز دوم من خواست از قيصر نازنين بگه ، از گناه عاشقي :‌
 
ما گنه کاریم, آری, گناه ما هم عاشقی است
 
آری,اما آنکه آدم هست وعاشق نیست, کیست کیست؟
 
زندگی بی عشق اگر باشد,همان جان کندن است
 
دم به دم جان کندن ای دل,کار دشواری است,نیست؟
 
زندگی بی عشق اگر باشد, لبی بی خنده است
 
بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست
 
زندگی بی عشق اگر باشد, هبوطی دائم است
 
آنکه عاشق نیست, هم اینجا هم آنجا دوزخی است
 
عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است
 
می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست؟
 
تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب
 
بر در و دیوار می پیچد طنین چیست چیست؟
 
+نوشته شده در 86/12/15ساعت8:40توسط من ِ او |
اين طرف بازار ...


هميشه اول بسم الله ميگن سلام

پس سلام به تو اي دوست من

همه چي از يه سفر شروع شد ، يه سفر رويايي و خوب ،‌بعدا ميفهمين كجا رو ميگم .

من اين وبلاگ رو تنها به عشق اونهايي برپا كردم كه از من ِخودشون گذشتند تا به او خودشون برسند .  شايد تو اين دوره و زمونه دست ما رو هم بگيرند . بله دوستان ،‌ نميدونم چي شد ،‌از سفر كه برگشتم يه حس خاصي داشتم . يه كسي به من ِ خسته ام ميگفت كه بايد دست بجنبانم . شايد براي شروع عكسهايي كه به اميد او تا چند روز آتي بر روي وب قرار ميدهم آغازي باشد بر پايان سفرم و باري كه اين سفر بر دوشم نهاد . پس بدونيد از همين الان منتظر همگي شما هستم .

+نوشته شده در 86/12/14ساعت14:59توسط من ِ او |