بسم الله الرحمن الرحیم

شهید موجود غریبی است و شاید هم موجود غریبی بوده که شهید شده است.
ولی نه هدف موشکافی شهید نیست چون حتی یک موی شهید شدن هم کار غیر از شهید نیست .
درست است آدمی زاد اگر حق را درک کرد از آن دست نمی کشد و اینجا جادارد پناه ببریم از فهم نادرست حق که آن وقت ذاتاً دنبالش خواهیم کرد و اگر کمی هم به آن پایبند شویم کارمان با کرام الکاتبین است.
همین جا باش که حسین و یاران بی مثالش برای ما که سهل است برای ائمه هدی بعد از حسین علیه السلام هم تبدیل به آرزو شد...
پیشم بمان و حرف دلم را در ستایش ادواردو(مهدی) آنیلی بشنو آنکه سالیانی نه چندان دور مستندش با آن نوای ملکوتی موذن عشق در دستگاه بیات ترک گوشه فلکُ الافلاک ما را برد تا عالم افلاکیان تا باور کنیم بندگی سخت است...
خدایا...
او فرزند ثروتمندترین مرد ایتالیا بود!!!؟؟؟
قرار بود مالک سرمایه ای باشد که ثروت سالانه حاصل از آن بالغ بر 000/000/000/60 دلار است؟؟؟؟؟؟؟؟
او صاحب کارخانه فیات و فراری و لامبورگینی و آلفا رومئو بود، ماشین هایی که خیلی از بچه شیعه ها در بند عکسهایشان هستند؟؟؟!!!
او صاحب باشگاهی بود که هزاران جوان مسلمان و شیعه میخکوب دیدن مسابقه اش از هزاران کیلومتر آنطرف تر هستند ولی گویا خدا را دیده بود...
عجیب حق خواه شده بود؟؟؟!!!!
آری آدمی زاد که حق را بگیرد ول کن نیست (خدانکند فکر کند حق را گرفته و در باطل باشد)
او فقط می خواست خدا را داشته باشد حالا به هر قیمتی که هست...
کشتندش همان صهیونیست ها کشتندش خودش می گفته مرا خواهند کشت ولی این فقط ظاهر است چرا که کشتن همچون ادوارد باید به دست آن اشقیا باشد، همانها که اشد بغض را در مقایسه با سایر ادیان نسبت به اسلام دارند...(مرگ بر اسرائیل و صهیونیست)
سر ارث و یک دعوای فامیلی؟
سر سیاست ؟
نه نه نه
بگذر از این همه ظاهر
باید خدا هر از چند گاهی کسی را علم کند تا خواب آشفته بلعم بائورا ها که فریب زن و زر را خورده و در پناه خرقه دامن به سرخی می الوده اند پاره کند...
باید کسی ما را بیدار کند که فکر نکنیم سرخی خرقه هامان اثری است از زمزمه چون که من از دست شدم در ره من شیشه منه ور بنهی پا بنهم هر چه بیابم شکنم...
آری ادوارد از دینش نگذشت و جانش را هم داد
شهادت او را خواست و خواست تا رهایش کند از این سرای ظلم و ظلمت...و رها هم شد
اما مرگش فیلم مرگ هیچکدام از ما را نداشت که به تربتی ز حسین جانمان، دل خوش کنیم و هر کاری کنیم به امید روزی و تربتی ز معشوق ...او حتی به آیین مسلمانی هم دفن نشد...
شاید ترسید ریا بشود....
آری ترسید ریا کرده باشد
خوب عاشق تازه کار خیلی مراقب است...
در عشق تازهکار بودن خوش است و در عاشقی کهنهکار بودن غیر این دو ما را به منزل نخواهد رساند.
ادوارد بی کفن دفن شد...
ادوارد در خاک نه در دیوار مزار خانواده خودش دفن شد...
راستی حسین به رهروانش حتی در بین دیوار هم سر می زند...
خدایا ادواردو(مهدی) آنیلی آنهمه داشت و درویش و سفله تو بود و خریدیش و من و ماها گدایانیم و در بند کشکولهامان...
نجاتم ده یارب به حق همه رها گردیده گانت که فرموده حسین علیه السلام به یادم افتاد که فرمود پای بلا که بیاید وسط دینداران کم می شوند...
آنیلی خیلی مرد بود که دنیایش را با آنهمه وسعت رها کرد...
مقایسه نمی کنم ولی شک هم ندارم خیلی کربلایی بود و با آن روزگار که مقایسه اش کنی خوب هم سنگیست برای یاران عاشورایی اباعبدالله الحسین...
خداوندا تو را دشوار نیست که بخواهی کسی را مجنون خودت کنی با جذبه از جلوات جمالت...
الهی به حق صاحبان حق دستمان را بگیر...
پي نوشت :
۱- اين مقاله به درخواست من توسط او نگاشته شده است .
۲-اين مقاله را در سالروز پرواز ادواردو ميخوانيد .


كودك كه بودم ميدان شهدا يا همان ميدان ژاله را بسيار دوست ميداشتم
شايد گلبرگ هاي سرخ ميدان را بيشتر دوست ميداشتم
كودك كه بودم مادر ميگفت اين گلبرگها يعني شهيد
گل لاله سرخ يعني شهيد
كودك كه بودم خيلي زود با شهدا آشنايم كردند گلبرگ هاي ميدان لاله (ژاله-شهدا)
اما امروز ديگر از آن گلبرگها خبري نيست شهداي ميدان لاله را ميگويم
يادم است بزرگتر كه شدم كرباسچي شهردار ملعون تهران آن گلها را چيد
خدا را شكر لااقل تابلوي برنزي كنار ميدان را برنداشت
البت شايد بهتر مي بود آن را هم برميداشت
به وبلاگ دوستان سر ميزنم ارميا ؛ حجره يك طلبه و...
همه دارند از طرح تخريب و يكسان سازي قبور شهدا فرياد ميزنند
قاليباف نمیشنوی ؟!...
پي نوشت :
۱- هر چه در اينترنت جستجو كردم عكسي از ميدان ژاله با همان تركيب قديمي اش نيافتم .
۲- شايد تا سال ديگر وقتي در اينترنت جستجو كردم عكسي از تركيب قديمي قبور مطهر شهدا نيابم .
۳- دلم براي گلبرگ هاي سرخ ميدان شهدا تنگ شده .

فرازهایی از وصیتنامه شهید 12 ساله، شهید رضا پناهی
بسم الله الرحمن الرحیم
مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلی دِیَتُه وَ مَن عَلی دِیَتُه وَ اَنَا دِیَتُه
هرکس من را طلب می کند می یابد مرا، و کسیکه مرا یافت می شناسد مرا، و کسیکه من را دوست داشت، عاشق من می شود و کسیکه عاشق من می شود، من عاشق او می شوم و کسیکه من عاشق او بشوم، او را می کشم و کسیکه من او را بکشم، خونبهایش بر من واجب است، پس خون بهای او من هستم.
هدف من از رفتن به جبهه این است که، اولاً به ندای "هل من ناصر ینصرنی" لبیک گفته باشم و امام عزیز و اسلام را یاری کنم و آن وظیفه ای را که امام عزیزمان بارها در پیامها تکرار کرده، که هرکس که قدرت دارد واجب است که به جبهه برود، و من می روم که تا به پیام امام لبیک گفته باشم. آرزوی من پیروزی اسلام و ترویج آن در تمام جهان است و امیدوارم که روزی به یاری رزمندگان، تمام ملتهای زیر سلطه آزاد شوند و صدام بداند که اگر هزاران هزار کشور به او کمک کند او نمی تواند در مقابل نیروی اسلام مقاومت کند. من به جبهه می روم و امید آن دارم که پدر و مادرم ناراحت نباشند، حتی اگر شهید شدم، چون من هدف خود را و راه خود را تعیین کرده ام و امیدوارم که پیروز هم بشوم.
پدر و مادر مهربان من! از زحمات چندین ساله شما متشکرم. من عاشق خدا و امام زمان گشته ام و این عشق هرگز با هیچ مانعی از قلب من بیرون نمی رود، تا اینکه به معشوق خود یعنی «الله» برسم. و بحق که ما می رویم که این حسین زمان و خمینی بت شکن را یاری کنیم و بحق که خداوند به کسانی که در راه او پیکار می کنند پاداش عظیم می بخشد. من برای خدا از مادیات گذشتم و به معنویات فکر کردم، از مال و اموال و پدر و مادر و برادر و خواهر چشم پوشیدم، فقط برای هدفم یعنی الله .....
پي نوشت :
۱- نويسنده اي ميگفت : نوشتن براي شهدا سخت است . قلم كه بدست ميگيرم قلم خشك ميشود .
۲- قلم جوهر نويسنده وقتي ساري ميشود كه جوهر وجودش ناب باشد . تا هنگام نوشتن تن كاغذ را با قريج قريج قلم نخراشد .

روز-خارجی-خیابان انقلاب
" كارگر كه به آزادي ميرسد انقلاب ميشود " .
به انقلاب كه ميرسم ناخودآگاه ياد اين جمله اميرخاني مي افتم .
قرار است از انقلاب به سمت كارگر برويم و از آنجا دانشگاه تربيت مدرس .
نميدانم اين بيت شعر از كي افتاده توي سرم . اصلا مگه امروز عاشوراست ؟.
كي ديده به روي ني سر بريده ... بقيه اش نميدانم چرا يادم نمي آيد . همش همين يك بيت مي چرخد آن تو .
فقط تا اين حد ميدانم كه تشييع جنازه چند تا شهيد گمنام است .
چندتايش ... اصلا تعداد ... به كارت برس .
روز-خارجی-خیابان كارگر
كارگر كه به ...
معلوم است تمام توانش را بكار گرفته تا كارگر را تا آخر بيايد البت با شويش. فشاري به ويلچر مي آورد . چرخ ها قريچي صدا ميدهند و كمي تكان ميخورد . نميخواهد از جمعيت جا بماند .
بعيد ميدانم بتواند تا آخرش بيايد . سراشيبي خيابان صداي هن و هن نفس هاي زن . در دل آرزو ميكنم بيايند تا آخرش .
كي ديده به روي ني سر ...
ديگر دارد كلافه ام ميكند . مگر امروز عاشوراست ؟.
صدا چقدر آشناست . پا تند ميكنم طرف ماشين جلويي . بله . صداي آشناي حاج علي حسني . دارد شعر هميشگي را ميخواند . شعر عبدي . آبي تر از آنيم ...
عجب آدم با حالي است اين آدم . تنها به اين بهانه ها توي تهران دوام مي آورد . يا كربلاست يا جبهه يا مكه ...
ميگه ميبينيد بچه ها . اين سه تا شهيد بوي طلائيه ميدن . حاج علي حكما بوي طلائيه و فكه را از همه ما بهتر ميشناسد ...
عكسي برميدارم و جاميگيرم پشت تابوت آخري . بين جمعيت . تابوت كه جلو ميرود انگار ميكنم دارم پايم را ميگذارم جاي پايش ...
ماشين گاهي آرام ميراند گاهي تند . آن وقت كه تند ميرود بايد بدوي تا به اش برسي تا جا نماني . اما بيشتر آرام ميرود تا جا نمانيم .
با خودم فكر ميكنم چرا همه شهدا يك جا پيدا نميشوند و ...
ميبينيد عجب سركش است اين آدميزاد .
نفسم تنگ شده . ياد آن زن و مرد مي افتم . خبري ازشان نيست . ما كه جوانيم مانده ايم . زن حتما زورش به شيب كارگر نرسيده و برگشته .
روز-خارجی-خیابان نميدانم
حالم خراب است . آخر مگر امروز عاشوراست ؟. شايد هم باشد . اگر نبود كه ... عاشوراي صادق (ع) ...
نميدانم براي شهيد نماز چه ميخوانند . نماز مرده . نماز ميت . نماز تدفين ... الله اكبر ...
اما اين تشييع با بقيه فرق دارد . توي خيلي هايش بوده ام . اما حال و هوا اين يكي يه جور ديگري است . يك جوري كه ... رهبر هم پيام داده اند . شايد امروز عاشوراست ...
روضه خوان روضه ميخواند . از غربت ما هم ميخواند . روضه اش بيشتر بي قرارم ميكند .
انگار امروز عاشوراست . يك گوشه اي مي نشينم رو زمين . بگذار خاكي شوم . چادرم هم . خودم مداح ميشوم و روضه ميخوانم . كي ديده به روي ني ... عجب صفايي دارد آدم روضه خوان باشد ها . تازه ميفهمم مداح ها چه كيفي ميكنند.
آخرهاي روضه اش است كه فكر كنم كار توفين تمام ميشود . ما كه چيزي نميبينيم .
آخرهاي روضه مداح انگار يك چيزي يادش مي افتد . ميگويد اين سه شهيد گمنام هر سه سر در بدن ندارند .
امروز عاشوراست ...

پي نوشت :
۱- خودم هم نميدانم نوشته بالا چيست .
۲- فقط اين را ميدانم شهدا را دوست دارم . خيلي .
۳- تعداي عكس هم دارم كه هر وقت جور شد ميزنم توي وب .







