گفتگوی ماهنامه راه با جهانشاهی(2): من به عنوان یک شهروند حق قانونی اعتراض دارم
- شما ریشه این بی عدالتی را در چه می بینید؟
- خب من که کارشناس این مسایل نیستم ولی در حد تشخیص خودم به این نتیجه رسیدم به وظایف خود عمل کنیم که اگر در جایی ظلم و مفسده دیدیم بی تفاوت نباشیم، حداقل باید اعتراض کنیم اما احساس می کنم که ریشه تمام ظلم ها و بی عدالتی ها و فسادها، آخرش برمی گردد به خود ما. حتی مسئولینی که ظلم می کنند آنها را من ریشة تمام مفاسد نمی دانم و آنها را پایان كار نمی دانم، از مردم هم توقع نمی رود، زیرا مردم هم که بی عدالتی و ظلم می کنند ریشه در ظلم مسئولان دارد. یعنی ریشة ظلم مردم، ظلم و مفاسد مسئولان است و ظلم و مفاسد مسئولان ریشه اش در کوتاهی خواص است. با وجود این که خودم را از خواص نمی دانم ولی وظیفه ام دانستم که وارد این قضایا شوم و مسئولیتم را ایفا کنم.
فکر می کنم این بحث بسیار مفصل است که آخرش این انتها را برسانیم به خودمان و تقصیر را به گردن دیگران نیندازیم و فرافکنی نکنیم.
اگر خواص جامعه ما بیایند در صحنه و وظیفه نظارتی خود را در جامعه درست انجام دهند من معتقدم که در جامعه خیلی ها حتی آن عده از مسئولان که ظلم می کنند خود را این گونه آزاد نمی بینند. و می فهمند کسانی هستند که بر اعمالشان نظارت دارند.
-مردم برای حفظ این سد چه نگاهی دارند؟
+ تا جایی که من می دانم و می بینم، مردم همه موافق کار ما بودند و هستند. در همین ایام انتخابات که نفرات اول و دوم نمايندگان از سیرجان که بالاترین رأی را آورده بودند. بعد از آزاد شدنم از زندان آنها تقاضا کردند که بیایند این جا (منزل) تا صحبت هایی دربارة قضایا بکنیم. یکی از آنها روحانی بودند و من از نظر سنی هم از او کوچکتر بودم قبول نکردم و تلفنی با هم صحبت کردیم و او نفر دوم شد. ولی نفر اول سیرجان که با رأی بالایی هم انتخاب شد، آمدند اینجا و با هم حدود یک ساعت صحبت کردیم این صحبت ها یک هفته قبل از انتخابات بود. می خواهم این را بگویم که چرا آقایانی که کاندیدا بودند برای انتخاب از شهر سیرجان اینجا آمدند، تا به نحوی از ما دلجویی کنند چون اذهان عموم مردم شهر موافق ما بود اگر مخالف ما بود حداقل قبل از انتخابات نمی آمدند.
حالا هر جا با مردم برخورد می کنیم در مساجد مختلف می بینیم که مردم همه پیگیر این قضایا هستند و حتی خیلی ناراحتند که چرا این زمین خواری اتفاق افتاده است.
خودم به این نتیجه رسیدم که یک حلقه مفقوده در بین تئوری ها و بحث اجرا و عمل وجود دارد . در بسیاری از برنامه ها و سمینارها حرف از عدالت زیاد زده می شود ولی اجرا نمی شود، چرا؟ معتقدم که باید یک نفر خودش را در جایی فدا کند. اگر یک نفر فدا نشود و جمعی دیگر به دنبال آن حرکت نکنند، بحث عدالت خواهی همیشه در همان سمینارها و برنامه ها می ماند و یا مکتوب می شود در سایت ها و روزنامه ها.
اگر ما در سیرجان با بعضی از دوستان وارد ماجرا نمی شدیم اصلاً اتفاقی نمی افتاد و زمین هایی که خورده شده بود اگر چه چند نفر را گرفتند و به عنوان زمین خواران سیرجان معرفی کردند که مسأله آنها خیلی جزئی و حدود بیست قطعه را تخلف کرده اند. حال آن که بحث زمین خواری در سیرجان، خيلي بيش از اين ها است.
مشكل اصلی همین جاست خیلی ها آرزوی تحقق عدالت را دارند ولي خودشان وارد عمل نمی شوند.
فكر می کنم که دراین قضایا صرفاً عقلانی نباید کار کرد، جمله ایست از شهید حسین علم الهدی که «ما عاقلانه فکر می کنیم و عاشقانه عمل می کنیم».
این صحبت حتی در بین دوستانی که دوست دارند بحث عدالت خواهی پیگیری شود جا افتاده است، آن ها هم گاهی از طرز عملکرد و روش ما انتقاد دارند. اینجا بحث عقل و عشق است. آنهایی که خیلی عاقلانه فکر می کنند شاید کارهای ما را تأیید نکنند ولی من معتقدم که راه ما بهترین راه است. بعضی ها می گویند که چرا قانونی عمل نمی کنیم. خب کار ما که اولاً غیرقانونی هم نیست ثانیاً چرا از راه اصلی اش وارد نمی شوید؟ و متهم می کنند. آنها می گویند چرا شکایت نمی کنید و از مجرای قانونی وارد نمی شوید؟
من معتقد هستم که یا تمام راه رفته شده و نتیجه نداده یا از ابتدا بسته بوده است. این برای ما یقین شده است. چون ما باید راهی را طی کنیم که خود آقایان در آن راه حضور دارند، چطور می شود آنها بیایند و خودشان را محکوم کنند؟
من به این عقیده رسیده ام که ما باید از یک راه های غیر عادی ولی قانونی برویم. من به عنوان یک شهروند حق قانونی اعتراض دارم و از قانون اساسی ما است.
بلی بحث عاشقانه بودن مطرح است ما به دینمان، انقلابمان و شهدایمان عشق می ورزیم. بعد از انقلاب عاشورا اگر کسی در مقابل ظلم در هر کجایی که ببیند و حق اعتراض داشته باشد و سکوت کند فکر می کنیم در خون امام حسین شریک است من با این نگاه مسایلی را که در آن ظلم واقع می شود می بینم. در واقع عشق به امام حسین و اهل بیت علیها سلام نمی گذارد که ما بی تفاوت باشیم. این جا در سیرجان بحث عقل و عشق است عقل ما را به احتیاط می کشاند و عشق ما را به حرکت وا می دارد، کار ما عاشقانه است اگر چه عقلای عالم کار ما را نفهمند. ما در این مسیر توقع از عقلای عالم نداریم و می دانم که ما را تأیید هم نمی کنند. و صل الله علي محمد و آله الطاهرین
منبع: ماهنامه فرهنگی تحلیلی راه/ شماره دوم/ اردیبهشت ۱۳۸۷







